تربچه ی مامان
سه شنبه 31مردادماه، بعداز تعطیلی رفتیم کلاس، برگشتم دیدم یه تربچه کوچولو وسط صورت پسملی سبز شده، الهی مامان بمیره بینیه خوشگلت خورده بود به صندلی... بعدازظهر خاله مریم یه قرار خاص داشت که ایشاالله تو پستهای بعد برات می نویسم، من و مامان جون و خاله منا رفتیم پارک، هم برای تمرین عکاسی هم برای تفریح شما، چقدر ذوق کردی، این اولین باری بود که می تونستی تو پارک راه بری، ولی از راه رفتنت عکس نشد بندازم، بعداز مدتها بردیمت پارک، آخه ماه رمضان بود و کلاسهای من، خیلی کیف کردی، واسه همینم امروز که جمعه بود با بابایی و خاله ها و دایی ها رفتیم شهربازی... و این اولین باری بود که سوار چرخ و فلک شدیم، و اینبار هم دوربین تو ماشین جا مونده بود
مامانی عکاس شده دیگه

مامان جون و ابوالفضل اون دور دارن میان تو کادر ما...





و این هم چند نمونه از کارهای ما



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تربچه ی مامان
